محمد تقي جعفري
16
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
و انسانيت و رسالتهاى آن بخندند و خود را هدف و ديگران را وسيله تلقى نمايند و نيمى از قواى مغزى و عضلانى خود را براى تأمين شئون زندگى طبيعى و آرايشهاى آن مصرف نمايند ، نيمى ديگر را در ساختن اسلحه براى پايان دادن به زندگى زندگان . آن گاه عده اى از هشياران هم به اين جريان بنگرند و معادلاتى پرپيچ و خم براى سر در آوردن از اين ترقى و تكامل تنظيم نمايند و به اين نتيجه برسند كه زندگى از هيچ شروع مىشود و در پوچى پايان مىپذيرد آيا مىتوان ادامهء چنين جريان را انگيزهء شهادت در راه انسانها ناميد خدا پاداشت بدهد جلال الدين مولوى چشم باز و گوش باز و اين عما حيرتم از چشمبندى خدا با ملاحظهء اين مطالب است كه اپيكوريان امروز مىگويند : چرا من دست از خودخواهىهايم بردارم كه ديگران در آينده بتوانند حس خودخواهىهاى خود را اشباع نمايند چرا من امروزه كه نوبت من است ، دست از لذايذم بردارم براى اين كه در آينده مردم از لذايذ حيوانى برخوردار خواهند گشت كدامين منطق مىگويد : من امروز بايد بهمهء ناگوارىها و دردها تن دردهم تا آيندگان در ناگواريها و دردها تلف نشوند اين حرفى را كه اپيكوريان امروز به زبان و قلم مىآورند ، كمى زننده و عجيب و غريب به نظر مىرسد ، اما خودمانيم ، ما براى رد اين حرف زننده و عجيب و غريب چه داريم جز تكرار ادعا ( مصادره به مطلوب ) كه نه آقاى عزيز ، « ما با انسان سروكار داريم » اپيكوريان مىگويند : مگر ما مىگوئيم : « شما با ميز و صندل و منقل سروكار داريد » بلكه بحث ما در اينست كه شما با كدامين دليل به من دستور مىدهيد كه دست از لذايذ و خودخواهىهايت بردار به اين دليل كه انسانهاى ديگر به لذايذ و خودخواهى خويشتن برسند بسيار خوب ، مگر من ميز و صندلى هستم من هم انسانم و امروز نوبت من است . البته سرمايههاى علمى و مادى و تجربه هائى را كه تا امروز به دست من رسيده است ، چون با خودم